خرید بک لینک
یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه، کشاورز دامپزشک میاره. دامپزشک میگه: ”اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید.“ گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه: “بلند شو بلند شو” گاو هیچ حرکتی نمیکنه… روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه: ” بلند شو بلند شو رو پات بایست” باز گاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش روز سوم دوباره گوسفند میره میگه: “سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی” گاو با هزار زور پا میشه.. صبح روزبعد کشاورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

همسرم قبل از ازدواج با من عاشق دخترخاله اش بود و قسمت هم نشده بودند. دخترخاله زودتر ازدواج کرده بود و همسرم هم پس از معرفی توسط یک آشنا، مرا دید و با هم ازدواج کردیم. عادت داشت که بعد از سرکارش و تعطیلی مغازه، با رفقای باب و ناباب جمع شوند و الواتی کنند و من هر شب تا نیمه شب منتظر او بودم. گاهی شام خورده بود و گاهی نه و من فقط سکوت میکردم. وضع مالیمون بد نبود و دو طبقه خانه داشتیم. طبقه بالا اتاق خوابها و حمام و طبقه پائین آشپزخانه و پذیرائی ... تولد همسرم بود و از دو طرف مهمان داشتیم. وسط مهمانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

عاشقی می گفت : وقتی بهار عاشق می شود ...تازه می شود پاییز ...پاییز .. با برگ های درختانش به همه و هرجا .. می گوید ..تقدیم با عشق ..آخر درویشی است که برگ سبزی ندارد برای تحفه دادن ...نه بهار با هیچ اردیبهشتی ...نه تابستان با هیچ امردادی ...و نه زمستان با هیچ بهمنی ...اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نمی آید ...پـائیز مــهری دارد کـه بـــَر دل هـر خیـابان می نشیند ... آبانی که بر دل هر بیابان ...و ... آذری که بردل عاشقان ...مهرماهش اندک اندک رخت سفر می بندد ... ماهی دگر از عمرمان کوچ کرد ... کاش پوچ نرفته باشد ... آب را به آبان و آذر عشق را به آذر وانگذاریم ... دانایی آب است که تا واپسین دَم حیات تشنه اش بودن ، بایسته است ... و مهر و عشق ... آذری است که گرما و روشَناش را خواستن شایسته ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 8:58

سلام خیلی وقت می شه که ننوشتم و از نوشتن دور شده بودم الان که به گذشته نگاه می کنم میبینم که خیلی چیزا خیلی تغییر کرده جور یکه قابل باور نیست الان یه دختر 2ساله شیرینو شیطون دارم جوری که وقتی این وبو ساختم از اینکه روزی صاحب یه بچه میشم خبر نداشتم زندگیم خوب و بد میگذره یه روز شاد یه روز غمگین که فکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

پـائیز عاشقی می گفت : وقتی بهار عاشق می شود ...تازه می شود پاییز ...پاییز .. با برگ های درختانش به همه و هرجا .. می گوید ..تقدیم با عشق ..آخر درویشی است که برگ سبزی ندارد برای تحفه دادن ...نه بهار با هیچ اردیبهشتی ...نه تابستان با هیچ امردادی ...و نه زمستان با هیچ بهمنی ...اندازه پاییز به مذاق خیاباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

مادرشوهر [Forwarded from Fatemeh Khalilpuor]یادم باشد ....مادر شوهر که شدم ...آنقدربه عروسم بها بدهم که پسرم احساس رضایت کند آخر پسرم جگر گوشه ی من است نبایدآزار ببیند .یادم باشد مادرشوهر که شدم در مقابل دختری که هم سن دختر خودم هست صبوری به خرج دهم .آخر او جوان هست هنوز و خیلی از مسایل را هنوز نمیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

عشق من . . . سادگیم را . . . یکرنگی ام را . . . به پای حماقتم نگذار . . . خودم انتخاب کردم که ساده باشم و دیگران را دور نزنم . . . وگرنه بد بودن و فریب دادن دیگران آسانترین کار دنیاست . . . بلد بودن نمیخواهد . . . نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:50 توسط ✔ نرگســـ| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

بدترین ورشکستگی در جهان

از دست دادن اشتیاق است

اگر شخصی تمام هستی خود

به جز اشتیاق را از دست بدهد.

می تواند دوباره به موفقیت دست یابد.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 12:41 توسط ✔ نرگســـ|

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

سلام ب همه ی دوستان گلم میدونم خیلی وقته ک نیومدم دلم تنگ شده بود. یه خبر خوووووب اینکه ازمون استخدامی اموزش و پرورش سال 95 قبول شدم و اگه خدا بخواد از مهر 96معلم ابتدایی میشم و ب یکی از ارزوهام میرسم و از این بابت خیلی خوشحالم نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶ساعت 3:19 توسط ✔ نرگســـ| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا سلطانی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

صفحه بندی